دسته: دل‌نوشت


بی عنوان

دوستان زیادی اینجا را نمی‌خوانند ولی برای همان عده‌ی معدود خواستم بگویم که دیگر مطلبی در اینجا قرار نمی‌گیرد هر چند تا کنون نیز چیزی قرار نگرفته، علی‌ای‌حال تنها وبلاگ من بلاگفای پالیزان می‌باشد هر چند مطالبی مانند اینهایی که در این وبلاگ قرار می‌گرفت همچنان گهگاهی در گودر قرار داده می‌شود.

مسلما نیازی به توضیح ندارد که این مطلب نه لایک دارد و نه بدرد شیر می‌خورد و فقط برای همان دوستان معدود می‌باشد.

پست کاملا شخصی

الان (جمعه 19 شهریور ساعت 9 صبح) دقیقا 4 سال  از اولین لحظه‌ی دیدنت می‌گذرد، (2سال و یک ماه و 21 روز از آخرین دیدار) برای دل خودم بود که نوشتم، شاید نیاز داشتم که به کسی بگم.

به هر کس که این پست شخصی را می‌خواند عید فطر را تبریک می‌گویم

رونوشت به خودم و خودت

دقیقا دو سال پیش در همین دقایق (چند دقیقه قبل از یک بعدازظهر) برای آخرین بار کسی را دیدم که هر لحظه انتظار دیدار دوباره‌اش را می‌کشم. همین

تاریخ: 89/11/29

روزی ما باد لعل شکرافشان شما

می‌گویند هر چه را ببخشی خداوند بهتر از آن را به تو عطا می‌کند، در صحتش شک ندارم، ولی هنوز فرمولی نیافته‌ام تا بدانم چه چیزی را باید ببخشم تا تو را بدست بیاورم.

این حال من بی‌توست در هر جای شلوغی

نمایشگاه را از آخر به اول می‌گردم شاید تو نیز اینجا باشی، می‌دانم که با دقت از راهروی اول شروع می‌کنی، احتمال دیدنت اینگونه بیشتر می‌شود، جایی در اواسط شبستان، هر چند اینجا هم نبودی، مانند همه‌ی جاهای دیگری که به دنبالت بوده و هستم.

تو با سربازی همدستی

از فکر تو خواب به چشمانم نمی‌آید تا چندین ساعت و چون خواب مرا در خود می‌ گیرد نوبت به کابوس سربازی می‌رسد که هر چند سالیانی  مدید از پایان آن می‌گذرد همچنان ادامه دارد. تو با سربازی همدستی و چندین سال است که هر دو خواب را بر من حرام کرده‌اید.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام. | پوسته: Motion کاری از volcanic.
دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.